ما پست همچنان پست ميزنيم و شما خواهيد تركيد .. يا برعكس !
15 خرداد 1389
1339 بازدید

اين مطلب هيچ محتواي خاصي نداره ، فقط وقتي خونديد تو روخدا منو ببخشيد . ( ادامه دستهاي پشت پرده ...)
سلام خدمت همه بچههاي اهل سايت توآيلايت ، اهل انجمنش ، اهل خبرش و اهل .... !
مجري : بلاخره موفق شديم بعد از يكسال پر از بالا پايين (!) اولين راديو سايتي رو هم افتتاح كنيم . البته مراحلش بيشتر شبيه افتضاح بود و خوشبختانه آخرش تونستيم كلمه افتتاح رو جايگزين اون لعنتي (افتضاح) كنيم . شكر خدا يه استوديو مجهز هم در اختيارمون گذاشتن « جونه عمشون ! » شما از اين به بعد ميتونيد داخل سايت هم پست بزنيد و هم نظر بديد «هم به گند بكشيد ! » و هم خبرها رو با صداي دلنشين بنده دنبال كنيد .
بيشتر از اين منتظرتون نميگذارم ، يه آگهي بشنويد برميگردم .
آگهي : مديران عزيز همه سايتهاي دنيا ، ديگه نگران پست تك خطي نبايد ، چون « تكپيچ » اومده . كاره اين برنامه اينه كه اول از ورود اسكلها جلوگيري ميكنه تا اصلا بفكر تك نيفتن (خيلي خوبه نه ؟ ) ، دوم اگر هم بيفتن تكپيچ وارد عمل ميشه و مثل يه مدير قوي 10تا بالاترش رو هم پاك ميكنه ! .
مجري : خب اين اولين آگهي ما بود و مضمون جالبي داشت ، بذاريد در همين مورد بحث كنيم و موشكافانه مروري بر 1سال انجمن توآيلايت بكنيم .
اون اول اولها همه چيز آروم بود و ما هم بشكن ميزدم و خوشحال بوديم . اما يواش يواش مواردي پيش اومد كه نگذاشت همراه بشكن زدن يه تكاني هم به بدن بديم ! موضوع اين شد كه بچهها سرسازش با هم نداشتن . يعني چون هم عقيده نبودن تصميم ميگرفتن چنان حال طرف رو جلوي بقيه بگيرن كه تا به نوعي تخليه بشن ، اما اون موقع مديرها روي اين مسئله حساس نبودن كه اگه پُر هستي و ميخواي تخليه بشي ، اينجا جاش نيست ، واسه تخليه شدن مكان و سرويس بهداشتي رو بشر اختراع كرده .
وقتي اين دعواها حسابي موجب جدايي كاربرا شد مديرا – هموني كه همه ميدونن – تصميم گرفت چنتا مدير انجمن رو مسئول جلوگيري از اين حوادث تخليه روحي و جسمي و فيزيكي و كلا اين چيزا بشه (البته داخل پرانز عرض كنم كه انتخاب اين ناظرها خودش داستاني جداگونه داره كه از حوصله اين برنامه خارجه ، اما اگه فضول دونت داره ميتركه ميتوني به دست نوشتههاي «دستهاي پشت پرده» بنده مراجعه كنيد و خوب اسم « نوشيار » و به مديريت رسيدنش رو دنبال كنيد )
خيلي خلاصه بگم اين قضيه جوابگو نشد و مدير اضافه شد ، بعد ميلاد به شكل « خشم اژدهها » شخصا وارد عمل شد و عواقبش رو هنوزه كه هنوزه داره ميچشه ! ولي جواب نداد ، بعد ناظر اومد جواب نداد ، تاپيكها حسابي رفتند زير نظر مديرا و ... درست حدس زديد ، چون هنوزم جواب نداده ... در حال حاضر پديدهاي نيومده تا اين موضوع رو حل كنه . شنوندگان عزيز اگر چيزي به ذهنتون رسيد در اين مورد حتما به همكارانم زنگ بزنيد و مارو از نظرتون مطلع كنيد .
يه موزيك توآيلايتي به اسم « اختلاف » گوش بديد و برميگردم ، شعر ،تنظيم ، موزيك همهاش كاوره ! در مجموع درمورد اختلاف بين خونآشاما و گرگينههاس و با اختلاف ديگه اشتباه نگيريد .
اینجا فورکسه یعنی شهریکه
هر چی که توش می بینی باعثه تحریکه
تحریک تو رو به خوناشامدونی
یعنی تو یه آدم نیستی یه خونآشام بودی
اینجا همه گرگن می خوان باشی مثل زالو ؟
بزا چشم و گوشتو من وا کنم بانو
اینجا فورکسه لعنتی شوخی نیستش
خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگله بخور تا خورده نشی
اینجا نصف خوناشامن نصف گرگی
اختلاف بین این دو تا بیداد می کنه
روح مردم رو زخمی و بیمار می کنه
همه کنار هم خونآشام و گرگینه خفن
توی مدرسه همه می خوان شهریه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن
روشنترش می کنم پس بمون جا نزن
بلا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
بلا پاشو پاشو راحت نگذر از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول راهم
بلا پاشو من یه گرگینه ام باهات حرف دارم
ادوارد با خواهرش کنار یه بنزه
موتور منو چرخش کرایه بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره
حالا بببین فاصله ما ها چقدره
دلیلی گردش زمین نیست جاذبه
تویی که زمین و می چرخونی جالبه
این روزا اول تویی بعد دوستام
هاه گرگینه ، بچه ماه ، خوناشام
بلا می خواد بره پیش جیکوب ادوارد نمی ذاره
لباس جیکوب پارس چونکه فقط یکی داره !
همه آگاهیم از بلایا
حتی رِنِزمه هم نمی یاد از این براتا
نشیم من و ما
از این بلایا
بلا حرفا مو درک کرد تموم نکردم حرفمو حالا برگرد
بلا پاشو چند سالی باهات حرف دارم
بلا پاشو پاشو راحت نگذر از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول راهم
بلا پاشو من یه گرگینه ام باهات حرف دارم
تا حالا شده عاشق ادوارد بشی
بذار حرف بزنم وادار بشی
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی
اما تازه با یه خوناشامه خواب دیدی خیره
یادت باشه غیر ، خودت بزن غید ، هر چی آدم کنارته چون عین
کی هم سن تو سوار موتوره
ادوارد بهت پوزخند می زنه منم هم می کنم با کینه دعا
منم می خوام مایه دار بشم و بکنم ترکش
دعا نکن بی اثره نمی کنن درکش
می خوای بخوابی تو بیداری خون رو ببین
بیا به این خونآشاما فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو خون رو هر جا
کنار خونه کالن ها نبینی شکار و فحشا !
بلا بیدار شو یه گرگینه باهات حرف داره
نکنه تو هم تو فکر همینی که چی صرف داره ...
با تشكر از سروناز عزيز .
مجري : واقعا به اين ميگن استفاده درست از سبك « رپ » كه تمام مشكلات جامعه ماهارو يكجا بيان كرد .
دوستان دارن بال بال ميزنن ( اشاره ميكنن ) كه يكي زنگ زده ، الو ؟ الو ؟
كيميا : الو ؟ راديو توآي ؟ من كيميا هستم !
مجري : درسته ، بفرماييد !
كيميا : كجا ؟
مجري : نه منظورم اينه كه مطلبتون رو بگيد .
كيميا : حرف خاصي ندارم .
مجري : پس چرا زنگ زديد ؟
كيميا : واسه خنده !
مجري : آهان ، ممنون كه خواستيد فضا عوض بشه . دوستان قطع كنيد .
اولين تماس به اين شكل بود ، عزيزان سعي كنيد بر اساس موضوع امروز زنگ بزنيد و نقطه نظرات رو بگيد ...
ايمان : الو ؟
مجري : دوستان يه هماهنگي بكنيد ، من با صداي طلبكار ايشون 7متر از جام پريدم ، راديو توآي بفرماييد .
ايمان : يكي يه چيزي به من داده ، من ميخوام بخونمش ، اجازه هست ؟
مجري : سلام بلد نيستي ؟ شعره ؟
ايمان : نع ! آره ! ، green day كه ديگه سلام نميخواد ، همه ميشناسن .
مجري : بخون جانم . ولي توش ساز نداشته باشه ، ميگيرن مارو !
ايمان : مگه اونجا سگ داره ؟
مجري : آره جانم ، چيزي كه زياده اينجا سگه .
ايمان : الو ؟ الو ؟ الو ؟ گرفتن مارو !
مجري : خب اين تماس رو از دست داديم ، دوستان ارتباطي برقرار كردند با « راز » مفسر مسائل روز سايت . سلام وقت بخير عرض ميكنم . بفرماييد
راز : سلام ، ببينيد مشكلات ما ريشهايه ، يعني عمق رو بايد ديد .
مجري : عمق يعني كجا ؟!
راز : جاي خاصي نيست ، مربوط به افراده ، مثلا ما یه "خدا رو شکر" بايد بگیم به ناظرای محترم انجمنمتون كه پلیسی چیزی نشدن ! . یارو اگه جلو چشمشون قتل هم بكنه ، اصلا به روی خودشون نمیارن و یا نهایتاً با عطوفت تمام در حد یک خط اخطار میدن . هیچ پست تک خطی و بی ربطی رو حذف نمیکنن ، حتما با خودشون میگن که : بذار پست رو حذف نکنم ، این کاربر بدبخت با کلی زحمت (!) پست زده تا خون آشامی _گرگینه ای چیزی بشه ! ، خب اين درست نيست ، بايد قاطع باشن . همين .
مجري : مرسي ، بلاخره نظرتون محترمه ، ولي منظورتون دقيق از قاطع بودن چيه ؟
راز : بذار يه خاطره تعريف كنم .
مجري : بكن .
راز : يروز من از ميلاد پرسيدم : میلاد میشه یه تاپیک در مورد چگونگی پرورش شترمرغ از طریق اینترنت بزنم ؟
میلاد : آره . چرا که نه . خیلی هم به درد میخوره ! مطمئنم که همه بچه ها بهش نیاز دارن .
من که از موفقیت آمیز بودن این آزمایش ذوق مرگ شده بودم ، تصمیم گرفتم فردا ازش بپرسم که آیا اجازه ی تاپیک مورد نظر خودم رو میده یا نه .
آقاي مجري چشمتون روز بد نبینه ! ...
مجري : بگيد مجري راحتترم ، آقاي مجري كه ميگي ياده كلاهقرمزي ميافتم .
راز : چشم ، فرداش ازش پرسیدم : میلاد !
میلاد:بله؟
من : میشه یه تاپیک در مورد داستان نویسی بزنم ؟ توی سایت انگار نویسنده زیاد داریم ، یکی از نویسندههای بزرگ کشور هم قبول کرده که بهمون کمک کنه .
میلاد با نگاهی به من بدبخت خیره شد و گفت : ....بوووق.......بوق.......بوووق......بوق.....! . دیدي قاطع بودن رو ؟ بايد اينجوري باشن . شما توآیلایترها به جز این چی از خدا میخواین ؟ . ممنونم خدانگهدار .
مجري : هيچي ، فرشته مرگ ... مرسي ، ولي شما درست ميگيد ، مثلا يكي اومده داستان نوشته توي 3 صفحه اول 6 فصل از داستان رو گذاشته ، بعد الان رسيده صفحه 17 فقط 17 فصل گذاشتن . خب اين طرف مشخصه الكي داره بازار گرمي ميكنه ! ما كه شاسخين نيستيم . (پرنيا با تو نيستم ! )
*******
*******
مجري : دوستان بعد از اينكه خط به شكل كامل براي مدت 2 ساعت از درسترس خارج شد معذرت ميخواييم ، البته اين اتقاق براي ما بيفته مشكلي نداره ، فقط اميدواريم امسال براي سايت رخ نده ، چون سال پيش چنديدبار ما بوديم ولي سايت نبود !
يك شنونده خوش ذوق مستندي رو ارسال كرده كه بگه چطوري با وبسايت آشنا شده ، شنيدنش خالي از لطف نيست .
شنونده : قصه از كجا شروع شد ؟ (داشتم ميرفتم تو فاز اندي ! حالم به هم خورد ) خوب يكي بود يكي نبود . من اون موقع تو سايت ديوانه ساز آن «ON» شدم تا ببينم چه خبرا ... بعد از بيكاري به سرم زد برم از اون پسره اسمش چي بود ؟ ... آها از سدريك گور به گوري براي خواهرم عكس بگيرم . ( حرف خواهرم شد . بگم كه اين بشر هر وقت از يه آدمي كه معروف نيست خوشش مياد . شانس مياد عين صاعقه ميخوره تو سر اون آدم . معروف ميشه ) سايت ديوانه ساز يك خبري زده بود كه تقريبا تيترش اين بود : فيلم توآيلايت .
حالا خلاصه ي مطلب اين بود : اين پسره ( نپرس كدوم پسره ؟ سدريك گور به گوري ديگه ) ميخواد يه فيلمي بازي كنه به نام گرگ و ميش كه هنوز ساخته نشده .( خدايا ميبيني چه خبرا زود به ما ميرسه ؟ تازه ميخواسته بازي كنه ) من رفتم فوتو شاتهاشو نگاه كردم و از دوتاش خيلي خوشم اومد . يكي اوني كه بالاي اين سايت جاخوش كرده (بود البته ) و يكي هم اوني كه فقط ادوارد و بلا هستن . من خيلي از استيل خون آشامي سدريك خوشم اومد و ديگه تونستم اسمشو به خاطر بسپارم : رابرت پتينسون
اون روز من با خواهرم رفتيم تو يوتيوب و هر چي يوتيوب از فيلم توآيلايت بود نگاه كرديم . (نپرس چه طوري فيلـ ؟ ترو شكوندي ؟ اون موقع آزاد بود ) ديگه از صبح تا شب يوتيوب نگاه ميكرديم . حالا واسه اينكه شما حسرت بخورين و من هم يك بار ديگه با شما حسرت بخورم ميگم كه يك يوتيوبي بود ادوارد و نشون ميداد كه جلوي يگ آتيش تو مدرسه ايستاده بود و يك خنده ي وحشيانه ي قشنگي ميكرد . ديگه نتونستم اون يوتيوب رو پيدا كنم . از تو فيلمم حذفش كردن (حسرت خوردين ؟ آه ه ه )
مجري : بله مرسي ، واقعا ياده يوتيوب بخير ، حالي ميكرديم اونجا . از اين دوست توهم زدمون هم تشكر ميكنيم . بخاطر اينكه حوصله شما سرنره و ما هم ديگه برنامهاي نداريم خداييش ، يكي زنگ زده گفته ميخواد درد و دل 1 ساله خودش و با سايت انجام بده . بالاخره اينجا 1سالش شده و فوران احساسات داره ميتركونه . اين اواخر هم IMDB و از حرفا بوده حسابي تركوندن . منم دهنم كف كرد برم يه كاپوچينو ( همون آبجوش ) بخورم ميام . بعد از نقد تماس تلفني ميخواييم برقرار كنيم با مديرا . پس جايي نريد .
شنونده :
* احسان نصرتی رفت . پدرام جباری هم رفت . خدا نکنه روزی بیاد بشنویم که میلاد مهربانیفر هم رفت .
مسئله ی مهم تر از بودن و نبودن اینه که این آقایون کجا میرن ؟ میتینگ نمایشگاه کتاب ؟ خب پس پدرام کجا رفت ؟ فک میکنم شاید پدرام رفت پشت دوربین که عکسارو بگیره اما مگه کلا نرفت ؟ پس حالا چرا پشت دوربین رفت ؟!
به هر حال ما نفهمیدیم این دو تا کجا رفتن .
خب میرسیم سراغ میلاد هنوز نرفته ( آخه کجا بره ؟ مگه جایی رو غیر از توآیلایت آی آرش داره بره) این اقا میلاد ما بدش نمیاد تناوبی حالِ یه سری هارو بگیره اما خب خودتون قضاوت کنین : تو که انقد مدیریتت خوبه ، تو که کمرِ فنز سایتایِ نرّه غولو با این اخبارت شکستی ، چرا لج میکنی ؟ خب بگو اسم بچه های میتینگی رو دیگه...
کاربران :
انگار اومدن کتابخانه مجازی ایرانیان...فقط داستان میخونن . این داستانا سر مارو برده...یارو فقط واسه روکم کنی می نویسه ! باور کنید با مدرک حرف میزنم : آخه تو که انقد نویسندهای نمیتونی واسه قهرمانای فوق العادهی داستانت اسم انتخاب کنی که میای تو نیازمندیها از بقیه اسم میخوای ؟؟ نویسنده...هنرمند...خواهر من..برادر من..
البته یه مدتیه دیگه تب داستان خوابیده . به جاش همه بچه ها دارن موسیقیدان میشن ! خب بعد از پاک کردن اون چهار تا تاپیک باید یه جایی باشه ول بگردن...
پ . ن : میخواستم از برادران کمیته هم بگم اما این کارو نمی کنم چون تقریبا از دست های پشت پرده به بعد دیگه نیستن که سایت مارو نورانی کنن . احتمالا یه مسجد دیگه پیدا کردن !
* و اما میرسیم به گروه هایی که تو سایت باز شده:
رپران توایلایت :
اپرا وينفري : عزیز من هدف اصلی گروهتون چیه ؟
... : خب ما دور هم جمع شدیم و داریم یه سری از آهنگ های رپ رو توآیلایتی شون می کنیم . البته ما تا چند روز بعد میخوایم تاپیکو بترکونیم !
اپرا : خب همین کارایی رو که واسه ترکوندن میخواین بکنین رو بگین ؟ فقط تورو خدا مواظب باشيد خودتون توي انفجار نتركيد ! .
... : اخه هنوز تصمیم نگرفتیم چطور بترکونیم ! نه مواظب هستيم ، از مواد مجاز استفاده ميكنيم .
البته دوستان این قضیه ترکوندن به یه تاپیک دیگه ی سایت مربوط میشه....ما که فعلا نورافشانی ، فشفشهاي ، چیزی ندیدم . باید صبر کنیم تا تابستون ... ولی خدا کنه قضیه هستهای نباشه چون حوصله ندارم همزمان با لرزش تهران سایت هم بلرزه... آقای ... نزنی یهو پمپ آب رو هم بترکونی ؟ چون اونوقت آدرس سایت میشه :
www. twilight-donate.ir
راستی ترنسکریپت ویدئوی اپرا و رپر ها از یاسمین بود . این دختر با حوصله ترین ( بيكار هم ميشه گفت ) و به قول میلاد ریلکس ترین دختریه که من تا حالا دیدم . دریغ از دو خط ترجمه نشده که از زیر دستش در بره ! باید بگم این هم یکی از مهمترین دلایل قهرمان شدن توی مسابقات کشتی کج بین سایتای فنز ایرانیه .
نظرات:
نظر اولیه : اول اول اول اول اول اول اول اول ( نفسم گرفت ) اول اول اول اول او ل اول اول ....
ویرایش اول: نفسم هنوز گرفته ... ميخوام دانلود كنم .
ویرایش دوم : لینکش خرابه.از لینک دوم می گیرم
ویرایش سوم : دانلود تموم شد . میخوام ببینمش .
ویرایش چهارم : وااای . این چرا اینطوری لباس تنش کرده ؟ حیف رابرت که گیر این افتاده ! رابرت قبربون .... ( سانسور ) .... برم عزيزم . راستي چرا رابرت ايران نمياد ؟!
ویرایش پنجم : راستي مرسي از خبر .
مجري : سلام دوباره ، بچهها بلاخره تونستن گوشي ميلاد رو بگيرن . قبل از وصل كردن تماس بگم كه كلا تيم مديريتي رفتن جنوب فرانسه ، لب دريا دارن خستگي در ميكنن !
ميلاد : سلام ، خوبي بابك ؟
مجري : سلام ، من مرده اين صداي صاف و قشنگت هستم . اسم مارو هم گفتي ! . شما خوبين ؟
ميلاد : مرسي ، لطف داري . همه الان كنارم هستن و دارن صداتو ميشنون .
مجري : خب خداروشكر . به احسان ، پدرام ، نوشيار و ياسمين هم سلام ميكنم . امروز سالگرد وبسايتت هست ، چه حسي داري ؟ كلا چطوريه ؟
ميلاد : اولا وبسايت فقط من نيست ، احسان ، پدرام ، نوشيار و ياسمين عزيز و بعد مطعلق به كاربراس . احساس كه حس خوبيه ، فكرش رو نميكردم بتونم 1سال دوام بيارم ، اما همه چيز كمك كرد تا بمونيم و پرافتخار هم باشيم . اين آخري هم بزرگترين خبري رو كه ميشد رو روي سايت زدم ، شايد آخرين مقصد من بزرگ شدن بود ، بعد جهاني شدن بود . كه هر دوتاش اتفاق افتاد .
مجري : آره ، واقعا دل هممون شاد . يعني براي سال بعد هدف بالا نداري ؟
احسان : چرا بابك جان ، امسال توآيلايت آي.آر برنامهها بزرگي داره كه حسابي خوشحال كننده هستند .
مجري : به ، آقا احسان ، نميگيد چيه ؟
احسان : خب اول تصويب كردن خودمون به شكل درست و حسابي توي جهان ، بعدش هم تاييديه رسمي ساميت براي فنز سايت رسمي و در آخر يه بمب داريم كه نميتونم بگم .
ياسمين : اِ قرار بود با راب ارتباط برقرار كنيم !
مجري : واقعا همتون اونجاييد ، ياسي خانم حتما . از اين سايت شما همه چيز برمياد . احسان نميگي اون بمب چيه ؟
پدرام : اگه بگيم ، ديگه بمب نيست كه .
مجري : نوشيار كجاس پس ؟
نوشيار : منم اينجام ولي حرف خاصي ندارم .
مجري : خب خوش باشيد ، زياد وقت نداريم ، حرف آخر :
احسان : منتظر بمب باشيد !
پدرام : منتظر طراحيهاي جديد باشيد و اميدوارم امسال هيچ مشكل فني نداشته باشيم .
نوشيار : سعي ميكنم فعالتر بشم ( ميخندد )
ياسمين : قول ميدم ترجمه از زير دستم در نره ، انقدرم به رابرت گير نديدن !
( همه ميخندند . )
ميلاد : فقط ميخوام بگم كه اگه فكر كرديد توآيلايت .آي.آر تموم شد خواب ديدين ! چون ما همچنان پست ميزنيم و شما خواهيد تركيد .. يا برعكس . پس منتظر يكسال رويايي با ما باشيد .
مجري : چه بتركونيه امسال . بدون مقدمه شروع كردم و بدون مقدمه هم شمارو به خدا ميسپارم فقط به جدول جيني ( همون جدول معروف ) سايت توآيلايت دقت بكنيد . خوش باشيد .
سوالات جا خالي :
1. مديريت قوي در انجمن نسبت به مديريت ضعيف در انجمن رابطه ..... دارند .
2.جنبه كاربران در twilight.ir در حده ..... ميباشد .
3. آشغال نويسي و داستان نويسي در سايت رابطه ..... دارد .
4. جدیدترین بیماری کشف شده ( این بیماری با توآیلایت ربط مستقیم داره )
5.درك تعدادي كاربر از اينكه بازيگر همان كاركتر نيست چقدر است ؟
6.پتينسون كي مياد ايران ؟!
پاسخ :
1. معكوس
2.موجودات ميكروسكپي
3. مستقيم .
4. آنفولانزاي گرگي
5.لطفا فكرش را هم نكنيد .
6.وقتي كه ...... بشه . (شد ؟ )
سوالات تشريحي :
1. ميزان بار فني نظرات بعد از مطالعه خبر چقدر است ؟ توضيح دهيد .
1.گشتم نبود نگرد نيست بار فني ! چيزي هم جز « مرسي ، ممنون ، خوب بود ، بد نبود ! ، حالا بودي ؟ ، اينارو ولش پتينسون كي مياد ايران ؟ ، ميسي (مرسي به صورت حال بهم زن ) ، ميلاد فدات ( خبر رو ياسمين داده ! ) ، خب ياسمين فدات ( خبر مرگم من نقد نوشتم ) ، من خبر رو قبلا خونده بودم (دروغ ميگه مثه گرگ ! ) ، جواب ندادين رابرت كي مياد ايران ... » نيست
بابك عامل
سلام خدمت همه بچههاي اهل سايت توآيلايت ، اهل انجمنش ، اهل خبرش و اهل .... !
مجري : بلاخره موفق شديم بعد از يكسال پر از بالا پايين (!) اولين راديو سايتي رو هم افتتاح كنيم . البته مراحلش بيشتر شبيه افتضاح بود و خوشبختانه آخرش تونستيم كلمه افتتاح رو جايگزين اون لعنتي (افتضاح) كنيم . شكر خدا يه استوديو مجهز هم در اختيارمون گذاشتن « جونه عمشون ! » شما از اين به بعد ميتونيد داخل سايت هم پست بزنيد و هم نظر بديد «هم به گند بكشيد ! » و هم خبرها رو با صداي دلنشين بنده دنبال كنيد .
بيشتر از اين منتظرتون نميگذارم ، يه آگهي بشنويد برميگردم .
آگهي : مديران عزيز همه سايتهاي دنيا ، ديگه نگران پست تك خطي نبايد ، چون « تكپيچ » اومده . كاره اين برنامه اينه كه اول از ورود اسكلها جلوگيري ميكنه تا اصلا بفكر تك نيفتن (خيلي خوبه نه ؟ ) ، دوم اگر هم بيفتن تكپيچ وارد عمل ميشه و مثل يه مدير قوي 10تا بالاترش رو هم پاك ميكنه ! .
مجري : خب اين اولين آگهي ما بود و مضمون جالبي داشت ، بذاريد در همين مورد بحث كنيم و موشكافانه مروري بر 1سال انجمن توآيلايت بكنيم .
اون اول اولها همه چيز آروم بود و ما هم بشكن ميزدم و خوشحال بوديم . اما يواش يواش مواردي پيش اومد كه نگذاشت همراه بشكن زدن يه تكاني هم به بدن بديم ! موضوع اين شد كه بچهها سرسازش با هم نداشتن . يعني چون هم عقيده نبودن تصميم ميگرفتن چنان حال طرف رو جلوي بقيه بگيرن كه تا به نوعي تخليه بشن ، اما اون موقع مديرها روي اين مسئله حساس نبودن كه اگه پُر هستي و ميخواي تخليه بشي ، اينجا جاش نيست ، واسه تخليه شدن مكان و سرويس بهداشتي رو بشر اختراع كرده .
وقتي اين دعواها حسابي موجب جدايي كاربرا شد مديرا – هموني كه همه ميدونن – تصميم گرفت چنتا مدير انجمن رو مسئول جلوگيري از اين حوادث تخليه روحي و جسمي و فيزيكي و كلا اين چيزا بشه (البته داخل پرانز عرض كنم كه انتخاب اين ناظرها خودش داستاني جداگونه داره كه از حوصله اين برنامه خارجه ، اما اگه فضول دونت داره ميتركه ميتوني به دست نوشتههاي «دستهاي پشت پرده» بنده مراجعه كنيد و خوب اسم « نوشيار » و به مديريت رسيدنش رو دنبال كنيد )
خيلي خلاصه بگم اين قضيه جوابگو نشد و مدير اضافه شد ، بعد ميلاد به شكل « خشم اژدهها » شخصا وارد عمل شد و عواقبش رو هنوزه كه هنوزه داره ميچشه ! ولي جواب نداد ، بعد ناظر اومد جواب نداد ، تاپيكها حسابي رفتند زير نظر مديرا و ... درست حدس زديد ، چون هنوزم جواب نداده ... در حال حاضر پديدهاي نيومده تا اين موضوع رو حل كنه . شنوندگان عزيز اگر چيزي به ذهنتون رسيد در اين مورد حتما به همكارانم زنگ بزنيد و مارو از نظرتون مطلع كنيد .
يه موزيك توآيلايتي به اسم « اختلاف » گوش بديد و برميگردم ، شعر ،تنظيم ، موزيك همهاش كاوره ! در مجموع درمورد اختلاف بين خونآشاما و گرگينههاس و با اختلاف ديگه اشتباه نگيريد .
اینجا فورکسه یعنی شهریکه
هر چی که توش می بینی باعثه تحریکه
تحریک تو رو به خوناشامدونی
یعنی تو یه آدم نیستی یه خونآشام بودی
اینجا همه گرگن می خوان باشی مثل زالو ؟
بزا چشم و گوشتو من وا کنم بانو
اینجا فورکسه لعنتی شوخی نیستش
خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگله بخور تا خورده نشی
اینجا نصف خوناشامن نصف گرگی
اختلاف بین این دو تا بیداد می کنه
روح مردم رو زخمی و بیمار می کنه
همه کنار هم خونآشام و گرگینه خفن
توی مدرسه همه می خوان شهریه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن
روشنترش می کنم پس بمون جا نزن
بلا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
بلا پاشو پاشو راحت نگذر از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول راهم
بلا پاشو من یه گرگینه ام باهات حرف دارم
ادوارد با خواهرش کنار یه بنزه
موتور منو چرخش کرایه بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره
حالا بببین فاصله ما ها چقدره
دلیلی گردش زمین نیست جاذبه
تویی که زمین و می چرخونی جالبه
این روزا اول تویی بعد دوستام
هاه گرگینه ، بچه ماه ، خوناشام
بلا می خواد بره پیش جیکوب ادوارد نمی ذاره
لباس جیکوب پارس چونکه فقط یکی داره !
همه آگاهیم از بلایا
حتی رِنِزمه هم نمی یاد از این براتا
نشیم من و ما
از این بلایا
بلا حرفا مو درک کرد تموم نکردم حرفمو حالا برگرد
بلا پاشو چند سالی باهات حرف دارم
بلا پاشو پاشو راحت نگذر از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول راهم
بلا پاشو من یه گرگینه ام باهات حرف دارم
تا حالا شده عاشق ادوارد بشی
بذار حرف بزنم وادار بشی
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی
اما تازه با یه خوناشامه خواب دیدی خیره
یادت باشه غیر ، خودت بزن غید ، هر چی آدم کنارته چون عین
کی هم سن تو سوار موتوره
ادوارد بهت پوزخند می زنه منم هم می کنم با کینه دعا
منم می خوام مایه دار بشم و بکنم ترکش
دعا نکن بی اثره نمی کنن درکش
می خوای بخوابی تو بیداری خون رو ببین
بیا به این خونآشاما فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو خون رو هر جا
کنار خونه کالن ها نبینی شکار و فحشا !
بلا بیدار شو یه گرگینه باهات حرف داره
نکنه تو هم تو فکر همینی که چی صرف داره ...
با تشكر از سروناز عزيز .
مجري : واقعا به اين ميگن استفاده درست از سبك « رپ » كه تمام مشكلات جامعه ماهارو يكجا بيان كرد .
دوستان دارن بال بال ميزنن ( اشاره ميكنن ) كه يكي زنگ زده ، الو ؟ الو ؟
كيميا : الو ؟ راديو توآي ؟ من كيميا هستم !
مجري : درسته ، بفرماييد !
كيميا : كجا ؟
مجري : نه منظورم اينه كه مطلبتون رو بگيد .
كيميا : حرف خاصي ندارم .
مجري : پس چرا زنگ زديد ؟
كيميا : واسه خنده !
مجري : آهان ، ممنون كه خواستيد فضا عوض بشه . دوستان قطع كنيد .
اولين تماس به اين شكل بود ، عزيزان سعي كنيد بر اساس موضوع امروز زنگ بزنيد و نقطه نظرات رو بگيد ...
ايمان : الو ؟
مجري : دوستان يه هماهنگي بكنيد ، من با صداي طلبكار ايشون 7متر از جام پريدم ، راديو توآي بفرماييد .
ايمان : يكي يه چيزي به من داده ، من ميخوام بخونمش ، اجازه هست ؟
مجري : سلام بلد نيستي ؟ شعره ؟
ايمان : نع ! آره ! ، green day كه ديگه سلام نميخواد ، همه ميشناسن .
مجري : بخون جانم . ولي توش ساز نداشته باشه ، ميگيرن مارو !
ايمان : مگه اونجا سگ داره ؟
مجري : آره جانم ، چيزي كه زياده اينجا سگه .
ايمان : الو ؟ الو ؟ الو ؟ گرفتن مارو !
مجري : خب اين تماس رو از دست داديم ، دوستان ارتباطي برقرار كردند با « راز » مفسر مسائل روز سايت . سلام وقت بخير عرض ميكنم . بفرماييد
راز : سلام ، ببينيد مشكلات ما ريشهايه ، يعني عمق رو بايد ديد .
مجري : عمق يعني كجا ؟!
راز : جاي خاصي نيست ، مربوط به افراده ، مثلا ما یه "خدا رو شکر" بايد بگیم به ناظرای محترم انجمنمتون كه پلیسی چیزی نشدن ! . یارو اگه جلو چشمشون قتل هم بكنه ، اصلا به روی خودشون نمیارن و یا نهایتاً با عطوفت تمام در حد یک خط اخطار میدن . هیچ پست تک خطی و بی ربطی رو حذف نمیکنن ، حتما با خودشون میگن که : بذار پست رو حذف نکنم ، این کاربر بدبخت با کلی زحمت (!) پست زده تا خون آشامی _گرگینه ای چیزی بشه ! ، خب اين درست نيست ، بايد قاطع باشن . همين .
مجري : مرسي ، بلاخره نظرتون محترمه ، ولي منظورتون دقيق از قاطع بودن چيه ؟
راز : بذار يه خاطره تعريف كنم .
مجري : بكن .
راز : يروز من از ميلاد پرسيدم : میلاد میشه یه تاپیک در مورد چگونگی پرورش شترمرغ از طریق اینترنت بزنم ؟
میلاد : آره . چرا که نه . خیلی هم به درد میخوره ! مطمئنم که همه بچه ها بهش نیاز دارن .
من که از موفقیت آمیز بودن این آزمایش ذوق مرگ شده بودم ، تصمیم گرفتم فردا ازش بپرسم که آیا اجازه ی تاپیک مورد نظر خودم رو میده یا نه .
آقاي مجري چشمتون روز بد نبینه ! ...
مجري : بگيد مجري راحتترم ، آقاي مجري كه ميگي ياده كلاهقرمزي ميافتم .
راز : چشم ، فرداش ازش پرسیدم : میلاد !
میلاد:بله؟
من : میشه یه تاپیک در مورد داستان نویسی بزنم ؟ توی سایت انگار نویسنده زیاد داریم ، یکی از نویسندههای بزرگ کشور هم قبول کرده که بهمون کمک کنه .
میلاد با نگاهی به من بدبخت خیره شد و گفت : ....بوووق.......بوق.......بوووق......بوق.....! . دیدي قاطع بودن رو ؟ بايد اينجوري باشن . شما توآیلایترها به جز این چی از خدا میخواین ؟ . ممنونم خدانگهدار .
مجري : هيچي ، فرشته مرگ ... مرسي ، ولي شما درست ميگيد ، مثلا يكي اومده داستان نوشته توي 3 صفحه اول 6 فصل از داستان رو گذاشته ، بعد الان رسيده صفحه 17 فقط 17 فصل گذاشتن . خب اين طرف مشخصه الكي داره بازار گرمي ميكنه ! ما كه شاسخين نيستيم . (پرنيا با تو نيستم ! )
*******
*******
مجري : دوستان بعد از اينكه خط به شكل كامل براي مدت 2 ساعت از درسترس خارج شد معذرت ميخواييم ، البته اين اتقاق براي ما بيفته مشكلي نداره ، فقط اميدواريم امسال براي سايت رخ نده ، چون سال پيش چنديدبار ما بوديم ولي سايت نبود !
يك شنونده خوش ذوق مستندي رو ارسال كرده كه بگه چطوري با وبسايت آشنا شده ، شنيدنش خالي از لطف نيست .
شنونده : قصه از كجا شروع شد ؟ (داشتم ميرفتم تو فاز اندي ! حالم به هم خورد ) خوب يكي بود يكي نبود . من اون موقع تو سايت ديوانه ساز آن «ON» شدم تا ببينم چه خبرا ... بعد از بيكاري به سرم زد برم از اون پسره اسمش چي بود ؟ ... آها از سدريك گور به گوري براي خواهرم عكس بگيرم . ( حرف خواهرم شد . بگم كه اين بشر هر وقت از يه آدمي كه معروف نيست خوشش مياد . شانس مياد عين صاعقه ميخوره تو سر اون آدم . معروف ميشه ) سايت ديوانه ساز يك خبري زده بود كه تقريبا تيترش اين بود : فيلم توآيلايت .
حالا خلاصه ي مطلب اين بود : اين پسره ( نپرس كدوم پسره ؟ سدريك گور به گوري ديگه ) ميخواد يه فيلمي بازي كنه به نام گرگ و ميش كه هنوز ساخته نشده .( خدايا ميبيني چه خبرا زود به ما ميرسه ؟ تازه ميخواسته بازي كنه ) من رفتم فوتو شاتهاشو نگاه كردم و از دوتاش خيلي خوشم اومد . يكي اوني كه بالاي اين سايت جاخوش كرده (بود البته ) و يكي هم اوني كه فقط ادوارد و بلا هستن . من خيلي از استيل خون آشامي سدريك خوشم اومد و ديگه تونستم اسمشو به خاطر بسپارم : رابرت پتينسون
اون روز من با خواهرم رفتيم تو يوتيوب و هر چي يوتيوب از فيلم توآيلايت بود نگاه كرديم . (نپرس چه طوري فيلـ ؟ ترو شكوندي ؟ اون موقع آزاد بود ) ديگه از صبح تا شب يوتيوب نگاه ميكرديم . حالا واسه اينكه شما حسرت بخورين و من هم يك بار ديگه با شما حسرت بخورم ميگم كه يك يوتيوبي بود ادوارد و نشون ميداد كه جلوي يگ آتيش تو مدرسه ايستاده بود و يك خنده ي وحشيانه ي قشنگي ميكرد . ديگه نتونستم اون يوتيوب رو پيدا كنم . از تو فيلمم حذفش كردن (حسرت خوردين ؟ آه ه ه )
مجري : بله مرسي ، واقعا ياده يوتيوب بخير ، حالي ميكرديم اونجا . از اين دوست توهم زدمون هم تشكر ميكنيم . بخاطر اينكه حوصله شما سرنره و ما هم ديگه برنامهاي نداريم خداييش ، يكي زنگ زده گفته ميخواد درد و دل 1 ساله خودش و با سايت انجام بده . بالاخره اينجا 1سالش شده و فوران احساسات داره ميتركونه . اين اواخر هم IMDB و از حرفا بوده حسابي تركوندن . منم دهنم كف كرد برم يه كاپوچينو ( همون آبجوش ) بخورم ميام . بعد از نقد تماس تلفني ميخواييم برقرار كنيم با مديرا . پس جايي نريد .
شنونده :
* احسان نصرتی رفت . پدرام جباری هم رفت . خدا نکنه روزی بیاد بشنویم که میلاد مهربانیفر هم رفت .
مسئله ی مهم تر از بودن و نبودن اینه که این آقایون کجا میرن ؟ میتینگ نمایشگاه کتاب ؟ خب پس پدرام کجا رفت ؟ فک میکنم شاید پدرام رفت پشت دوربین که عکسارو بگیره اما مگه کلا نرفت ؟ پس حالا چرا پشت دوربین رفت ؟!
به هر حال ما نفهمیدیم این دو تا کجا رفتن .
خب میرسیم سراغ میلاد هنوز نرفته ( آخه کجا بره ؟ مگه جایی رو غیر از توآیلایت آی آرش داره بره) این اقا میلاد ما بدش نمیاد تناوبی حالِ یه سری هارو بگیره اما خب خودتون قضاوت کنین : تو که انقد مدیریتت خوبه ، تو که کمرِ فنز سایتایِ نرّه غولو با این اخبارت شکستی ، چرا لج میکنی ؟ خب بگو اسم بچه های میتینگی رو دیگه...
کاربران :
انگار اومدن کتابخانه مجازی ایرانیان...فقط داستان میخونن . این داستانا سر مارو برده...یارو فقط واسه روکم کنی می نویسه ! باور کنید با مدرک حرف میزنم : آخه تو که انقد نویسندهای نمیتونی واسه قهرمانای فوق العادهی داستانت اسم انتخاب کنی که میای تو نیازمندیها از بقیه اسم میخوای ؟؟ نویسنده...هنرمند...خواهر من..برادر من..
البته یه مدتیه دیگه تب داستان خوابیده . به جاش همه بچه ها دارن موسیقیدان میشن ! خب بعد از پاک کردن اون چهار تا تاپیک باید یه جایی باشه ول بگردن...
پ . ن : میخواستم از برادران کمیته هم بگم اما این کارو نمی کنم چون تقریبا از دست های پشت پرده به بعد دیگه نیستن که سایت مارو نورانی کنن . احتمالا یه مسجد دیگه پیدا کردن !
* و اما میرسیم به گروه هایی که تو سایت باز شده:
رپران توایلایت :
اپرا وينفري : عزیز من هدف اصلی گروهتون چیه ؟
... : خب ما دور هم جمع شدیم و داریم یه سری از آهنگ های رپ رو توآیلایتی شون می کنیم . البته ما تا چند روز بعد میخوایم تاپیکو بترکونیم !
اپرا : خب همین کارایی رو که واسه ترکوندن میخواین بکنین رو بگین ؟ فقط تورو خدا مواظب باشيد خودتون توي انفجار نتركيد ! .
... : اخه هنوز تصمیم نگرفتیم چطور بترکونیم ! نه مواظب هستيم ، از مواد مجاز استفاده ميكنيم .
البته دوستان این قضیه ترکوندن به یه تاپیک دیگه ی سایت مربوط میشه....ما که فعلا نورافشانی ، فشفشهاي ، چیزی ندیدم . باید صبر کنیم تا تابستون ... ولی خدا کنه قضیه هستهای نباشه چون حوصله ندارم همزمان با لرزش تهران سایت هم بلرزه... آقای ... نزنی یهو پمپ آب رو هم بترکونی ؟ چون اونوقت آدرس سایت میشه :
www. twilight-donate.ir
راستی ترنسکریپت ویدئوی اپرا و رپر ها از یاسمین بود . این دختر با حوصله ترین ( بيكار هم ميشه گفت ) و به قول میلاد ریلکس ترین دختریه که من تا حالا دیدم . دریغ از دو خط ترجمه نشده که از زیر دستش در بره ! باید بگم این هم یکی از مهمترین دلایل قهرمان شدن توی مسابقات کشتی کج بین سایتای فنز ایرانیه .
نظرات:
نظر اولیه : اول اول اول اول اول اول اول اول ( نفسم گرفت ) اول اول اول اول او ل اول اول ....
ویرایش اول: نفسم هنوز گرفته ... ميخوام دانلود كنم .
ویرایش دوم : لینکش خرابه.از لینک دوم می گیرم
ویرایش سوم : دانلود تموم شد . میخوام ببینمش .
ویرایش چهارم : وااای . این چرا اینطوری لباس تنش کرده ؟ حیف رابرت که گیر این افتاده ! رابرت قبربون .... ( سانسور ) .... برم عزيزم . راستي چرا رابرت ايران نمياد ؟!
ویرایش پنجم : راستي مرسي از خبر .
مجري : سلام دوباره ، بچهها بلاخره تونستن گوشي ميلاد رو بگيرن . قبل از وصل كردن تماس بگم كه كلا تيم مديريتي رفتن جنوب فرانسه ، لب دريا دارن خستگي در ميكنن !
ميلاد : سلام ، خوبي بابك ؟
مجري : سلام ، من مرده اين صداي صاف و قشنگت هستم . اسم مارو هم گفتي ! . شما خوبين ؟
ميلاد : مرسي ، لطف داري . همه الان كنارم هستن و دارن صداتو ميشنون .
مجري : خب خداروشكر . به احسان ، پدرام ، نوشيار و ياسمين هم سلام ميكنم . امروز سالگرد وبسايتت هست ، چه حسي داري ؟ كلا چطوريه ؟
ميلاد : اولا وبسايت فقط من نيست ، احسان ، پدرام ، نوشيار و ياسمين عزيز و بعد مطعلق به كاربراس . احساس كه حس خوبيه ، فكرش رو نميكردم بتونم 1سال دوام بيارم ، اما همه چيز كمك كرد تا بمونيم و پرافتخار هم باشيم . اين آخري هم بزرگترين خبري رو كه ميشد رو روي سايت زدم ، شايد آخرين مقصد من بزرگ شدن بود ، بعد جهاني شدن بود . كه هر دوتاش اتفاق افتاد .
مجري : آره ، واقعا دل هممون شاد . يعني براي سال بعد هدف بالا نداري ؟
احسان : چرا بابك جان ، امسال توآيلايت آي.آر برنامهها بزرگي داره كه حسابي خوشحال كننده هستند .
مجري : به ، آقا احسان ، نميگيد چيه ؟
احسان : خب اول تصويب كردن خودمون به شكل درست و حسابي توي جهان ، بعدش هم تاييديه رسمي ساميت براي فنز سايت رسمي و در آخر يه بمب داريم كه نميتونم بگم .
ياسمين : اِ قرار بود با راب ارتباط برقرار كنيم !
مجري : واقعا همتون اونجاييد ، ياسي خانم حتما . از اين سايت شما همه چيز برمياد . احسان نميگي اون بمب چيه ؟
پدرام : اگه بگيم ، ديگه بمب نيست كه .
مجري : نوشيار كجاس پس ؟
نوشيار : منم اينجام ولي حرف خاصي ندارم .
مجري : خب خوش باشيد ، زياد وقت نداريم ، حرف آخر :
احسان : منتظر بمب باشيد !
پدرام : منتظر طراحيهاي جديد باشيد و اميدوارم امسال هيچ مشكل فني نداشته باشيم .
نوشيار : سعي ميكنم فعالتر بشم ( ميخندد )
ياسمين : قول ميدم ترجمه از زير دستم در نره ، انقدرم به رابرت گير نديدن !
( همه ميخندند . )
ميلاد : فقط ميخوام بگم كه اگه فكر كرديد توآيلايت .آي.آر تموم شد خواب ديدين ! چون ما همچنان پست ميزنيم و شما خواهيد تركيد .. يا برعكس . پس منتظر يكسال رويايي با ما باشيد .
مجري : چه بتركونيه امسال . بدون مقدمه شروع كردم و بدون مقدمه هم شمارو به خدا ميسپارم فقط به جدول جيني ( همون جدول معروف ) سايت توآيلايت دقت بكنيد . خوش باشيد .
سوالات جا خالي :
1. مديريت قوي در انجمن نسبت به مديريت ضعيف در انجمن رابطه ..... دارند .
2.جنبه كاربران در twilight.ir در حده ..... ميباشد .
3. آشغال نويسي و داستان نويسي در سايت رابطه ..... دارد .
4. جدیدترین بیماری کشف شده ( این بیماری با توآیلایت ربط مستقیم داره )
5.درك تعدادي كاربر از اينكه بازيگر همان كاركتر نيست چقدر است ؟
6.پتينسون كي مياد ايران ؟!
پاسخ :
1. معكوس
2.موجودات ميكروسكپي
3. مستقيم .
4. آنفولانزاي گرگي
5.لطفا فكرش را هم نكنيد .
6.وقتي كه ...... بشه . (شد ؟ )
سوالات تشريحي :
1. ميزان بار فني نظرات بعد از مطالعه خبر چقدر است ؟ توضيح دهيد .
1.گشتم نبود نگرد نيست بار فني ! چيزي هم جز « مرسي ، ممنون ، خوب بود ، بد نبود ! ، حالا بودي ؟ ، اينارو ولش پتينسون كي مياد ايران ؟ ، ميسي (مرسي به صورت حال بهم زن ) ، ميلاد فدات ( خبر رو ياسمين داده ! ) ، خب ياسمين فدات ( خبر مرگم من نقد نوشتم ) ، من خبر رو قبلا خونده بودم (دروغ ميگه مثه گرگ ! ) ، جواب ندادين رابرت كي مياد ايران ... » نيست
|
72
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| miss Vampire 15/03/1389 - 18:55 | #1 |
عضو سايت
[134] نظرات |
|
| Aida 15/03/1389 - 19:05 | #2 |
عضو سايت
[203] نظرات |
|
| KiAnA cArTeR 15/03/1389 - 19:09 | #3 |
عضو سايت
[10] نظرات |
|
| maRJ 15/03/1389 - 19:11 | #4 |
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| zari 15/03/1389 - 19:22 | #5 |
عضو سايت
[23] نظرات |
|
| Mah 15/03/1389 - 19:25 | #6 |
عضو سايت
[107] نظرات |
|
| azin 15/03/1389 - 19:31 | #7 |
عضو سايت
[421] نظرات |
|
| Dragonfly 15/03/1389 - 19:36 | #8 |
عضو سايت
[264] نظرات |
|
| SlipknoT 15/03/1389 - 19:37 | #9 |
ناظر انجمن
[27] نظرات |
|
| marjan 15/03/1389 - 19:53 | #10 |
عضو سايت
[95] نظرات |
|
| raz 15/03/1389 - 19:56 | #11 |
عضو سايت
[77] نظرات |
|
| Milad 15/03/1389 - 20:03 | #12 |
مدير سايت
[70] نظرات |
|
| Mona_3631 15/03/1389 - 20:08 | #13 |
عضو سايت
[98] نظرات |
|
| p.m 15/03/1389 - 20:12 | #14 |
عضو سايت
[198] نظرات |
|
| sanam cullen 15/03/1389 - 20:14 | #15 |
عضو سايت
[19] نظرات |
|
| lonely__vampire 15/03/1389 - 20:27 | #16 |
عضو سايت
[131] نظرات |
|
| sheyda 15/03/1389 - 21:00 | #17 |
مدير انجمن
[52] نظرات |
|
| bella culen 15/03/1389 - 21:03 | #18 |
عضو سايت
[49] نظرات |
|
| ◘ Vampire ◘ 15/03/1389 - 21:21 | #19 |
|
عضو سايت
[3] نظرات |
|
| niyaz 15/03/1389 - 21:25 | #20 |
عضو سايت
[43] نظرات |
|
| Taraneh Cullen 15/03/1389 - 21:31 | #21 |
عضو سايت
[96] نظرات |
|
| Darren Shan1 15/03/1389 - 21:32 | #22 |
عضو سايت
[68] نظرات |
|
| m.m marea 15/03/1389 - 22:27 | #23 |
عضو سايت
[108] نظرات |
|
| hiva 15/03/1389 - 22:39 | #24 |
عضو سايت
[113] نظرات |
|
| edwards love 15/03/1389 - 23:25 | #25 |
عضو سايت
[105] نظرات |
|
| n.s 15/03/1389 - 23:51 | #26 |
عضو سايت
[107] نظرات |
|
| Esme_Cullen 16/03/1389 - 00:00 | #27 |
عضو سايت
[16] نظرات |
|
| sara95 16/03/1389 - 00:23 | #28 |
عضو سايت
[67] نظرات |
|
| ida 16/03/1389 - 00:54 | #29 |
عضو سايت
[46] نظرات |
|
| shivapast 16/03/1389 - 01:10 | #30 |
عضو سايت
[4] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
اخبار سايت
موفقيت كسوف در گيشه تابستاني و نظرسنجي شما
5 شهريور 1389
985 بازدید
|
نتيجه نظر سنجي جلد مورد علاقه شما
28 تير 1389
1781 بازدید
|
پیشنهادات شما
26 تير 1389
3155 بازدید
|
نظرات موقتا باز ميشوند .
7 تير 1389
1316 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 7
ميهمانان: 11
روبات ها: 1
مجموع: 19
کاربران آنلاین :
Vampirism, nezal, jacob lautner, Moonlight_92, Pegah_s, shivana, blue girl
روبات ها
MSN Bot
ميهمانان: 11
روبات ها: 1
مجموع: 19
کاربران آنلاین :
روبات ها


